تبليغاتX
روزمرگیهای نیلوفر
نیلوفر سپید
روزمرگی های نیلوفر
جمعه دوازدهم تیر 1388
در جستجوی کار!
الان اونقدر خسته ام که حال ندارم بنویسم.

از ظهر زدم بیرون و چند جا رزومه گذاشتم.هم دور و بر خونه هم تو مال هم بین دور و بر خونه و مال! البته خیلی جاها گفتن که فعلا قصد استخدام کسی رو ندارن. اکثر جاها هم باید فرم استخدام پر می کردم که واقعا مسخره است. چون همه ی اون چیزا رو تو رزومه ام هم نوشتم ولی با اینحال باید دوباره تو فرم بنویسم! دستم درد گرفت از بس فرم پر کردم. والا نمی دونستیم واسه مغازه ی شکلات فروشی هم فرم استخدام باید پر کرد!! چه چیزا!!

دقیقا یادم نمیاد چند جا رزومه گذاشتم. بعضی جاها هم گفتن که باید برم آنلاین و تو وب سایتشون فرم رو پر کنم.

بابام میگه استارباکس مال صهیونیست هاست نمی خواد بری رزومه بدی!!!!!

با یکی از آشناهامون که تو Visa کار می کنه صحبت کردم گفت واسه credit card زنگ بزنم به فلان جا و فلان چیز رو بگم و بگم که تقصیر ازخودشون بوده...و خلاصه گفت که معمولا درستش می کنن. حالا فردا زنگ می زنم ببینم چی میشه.

تا غروب که تو مال بودم تا بابام اومد دنبالم. بعدشم همش داشتم کمدم رو مرتب می کردم...

من کلا نباید برم بیرون...باز چند تا چیز خریدم.البته به شدت بهشون نیاز داشتم خداییش...حالا یکی بیاد قبض موبایل منو پرداخت کنه. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!

کلی چیز می خواستم بنویسم که به دلیل خستگی مفرط بی خیالشون شدم! کلی عکس از کتابهای فارسی دوره ی دبستان پیدا کردم که شدیدا نوستالژیکه. شاید فردا بذارمشون اینجا.

پی نوشت: از جن های عزیز خواهش می کنم قاشق های ما رو پس بیارن!!

+ اینو ساعت 2:44 نوشتم